سوی تو آیم امشب، باز دوان دوان، مست!
گر ندوم، بیارد، پیر، کشان کشان مست!
تا که "علی"، دلیل است، وه! که چه جای پیر است؟!
کز دم اوست، پیر و، مرد و زن و جوان، مست!
جام، چو عاید آید، هین! به دمی همی نوش!
تا بشود ز فیضش، لحم و هم استخوان مست!
نفحهء وی چو آید، جمله به مستی آیند
باده خوران عیان مست؛ محتسبان، نهان مست!
باده ز جام عدل است، جمله نصیب گیرند:
شاه و گدا به رقصند، شهره و بی نشان، مست!
معجزِ نای عشق است، کآن چو به نغمه آید،
گرگ و رمه، به وجدند، هم سگ و هم شبان مست!
کَشتیِ عاشقان در، شطّ شراب انداخت
تا کند این خماران، زآن می رایگان مست!
رو به کجاست کشتی؟! بالل
برچسب:
نویسنده: ماهان یوسفی
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 17:33